جمشيد غلامی نهاد
يادداشت ها و مقالات   www.gholaminahad.blogfa.com  

 

کاش "خدایان دوشنبه ها نمی خندیدند"

 

سال 1374 انتشارات "مرغ آمین" کتابی منتشر کرد تحت عنوان "و خدایان دوشنبه ها می خندند". داستان کتاب درباره ی سه کودکی بود که یکی از آنها بزهکار شده و سپس با عضویت در بسیج به جبهه اعزام می شود. چیزی شبیه داستانی که در فیلم "اخراجی ها" دیده و می بینیم. اما آن روزها یعنی سال 1374 برخلاف این روزها که گروه یا گروه های فشار "اخراجی ها" را تحمل می کند، حساسیت بالای گروه "انصار حزب الله" انتشار این رمان را برنتابید و کار به آتش کشیدن فروشگاه ناشر و اعتراض به ارشاد و ممیزی کتاب انجامید. این وقایع همه در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی و در وزارت مهندس میرسلیم بر وزارت ارشاد صورت گرفت. نتیجه اینکه با فشار "انصار حزب الله" از آن پس ممیزی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که دست ناشران را در انتشار آثارشان باز گذاشته بود – البته به نسبت بعدها – و با ارائه ی نسخه ی پیش از چاپ به اداره ی کتاب ناشران می توانستند با برعهده گرفتن مسوولیت هرگونه عبور از خط قرمزها کتابشان را منتشر کنند، ارشاد بناچار به وضع قوانین و اعمال مقرراتی پرداخت که کار را تا حدی سخت کرد. از آن پس ناشران باید نسخه ای از کتاب را به ارشاد تحویل می دادند و ممیزی هم موظف بود حداکثر تا 3 هفته بعد پاسخ لازم را، که صدور مجوز، ابلاغ اصلاحیه و یا بندرت عدم صدور مجوز بود اعلام کند. در چاپ های بعدی نیز همین مسیر باید طی می شد.

   اما در دولت اصلاحات ناشران که فضا را بازتر دیدند جرأت پیدا کردند و سقف مطالبات خود را بالا بردند و ارشاد هم برای تسهیل کار به صدور "کارت مجوز دائمی" کتاب تن داد. به این ترتیب کتابی که برای چاپ اول به ارشاد عرضه می شد و مجوز انتشار می گرفت، برای چاپ های بعد از یک چاپ الی بی نهایت نیازی به مراجعه ی دوباره برای  کسب مجوز نداشت.

   این رویه تا روی کار آمدن دولت نهم، یعنی دولت کریمه ی جناب دکتر احمدی نژاد برقرار بود. تا اینکه دولت نهم مستقر و ممیزی جناب صفار هرندی کار خود را آغاز کرد. از آن پس وزارت ارشاد با سخت گیری های برآمده از تفکر ارزشی! و بسا سلیقه ای ایشان و همکارانشان،  به ابطال "کارت مجوز دائمی" بسیار یا برخی از آثار چاپ مکرر اقدام کرد. و شگفت اینکه این "ابطال" زمانی به ناشر ابلاغ می شد و می شود که ناشر بخت برگشته کتاب را به استناد آن "کارت مجوز دائم" مثلا برای نوبت چهارم منتشر کرده است. حال او می ماند با انبانی از کتاب که باید آنها را معدوم یا خمیر کند و معلوم نیست هزینه های آن را چه کس باید بپردازد؟ و اگر هم هزینه های فاکتورها را مثلا ارشاد تقبل کند، باز روشن نیست درآمدی را که ناشر با محاسبه ی فروش آن چک کشیده چه کس باید بپردازد؟ از همه مهم تر اینکه هیچ کس پاسخگو نیست که اصلا چرا مجوز کتابی که در دولت یا دولت های قبلی با موازین و ارزش های نظام جمهوری اسلامی منطبق و قابل انتشار تشخیص داده شده، بیکباره "غیرقابل انتشار" تشخیص داده می شود؟ آیا آن موازین و ارزش ها تغییر کرده اند یا این سلایق شخصی دولت کریمه و ممیزان آن است که آن موازین و ارزش ها را نادیده و لگدمال می کند؟

   گفتیم در دولت های "خبیثه" ی پیشین کتاب ها در حداکثر تا سه هفته در ممیزی ارشاد بررسی و نتیجه ی آن به ناشر  ابلاغ می شد؛ اما در دولت کریمه ی عدالت محور و عدل گستر، کتابی را سراغ دارم که بیش از 5 سال است در ارشاد در حال بررسی است! پیگیری ها هم راه به جایی نمی برد و حساسیت ممیزان بر کتاب هایی اینچنین که باید آنها را آثار "ماندگار" (البته ماندگار در ممیزی!) نامید، بیشتر شده و پیامد آن لجاجت اداره کتاب با ناشر مفلوک است.

   از این بدتر فاجعه ی "فیلتر در فیلتر" ی است که  بتازگی گریبانگیر صنعت روبه اضمحلال نشر شده. مثلا کتابی که از فیلتر ممیزی ارشاد گذشته و مجوز نشر دریافت کرده، برای عرضه در نمایشگاه "مشکل دار" تشخیص داده و جمع آوری می شود!

   در این میان رسانه های دولتی، بویژه رسانه ی ملی با تبلیغاتی پرآوازه از تبلیغ کتاب با هدف ترویج "فرهنگ کتابخوانی" در رسانه و گسترش ویترین مجازیِ بازار کتاب دم می زند. اما رسانه های دولتی و رسانه ی ملی چگونه آثاری را تبلیغ و معرفی می کنند؟ آثار و کتاب هایی عامه پسند که بیشتر آنها نه اینکه "فرهنگ ساز" نیستند، بلکه "فرهنگ سوز" اند. برای اثبات این مدعا کافی است مثلا اخبار کتابی را که هر روز در دو نوبت در ساعت های یک و نیم و هفت و نیم بعدازظهر از شبکه ی پیام پخش می شود بشنوید. یا نگاهی بیندازید به عناوین کتاب هایی که در ایستگاه های مترو عرضه می شود. کتاب ها اولا بشدت "گزینشی" و ثانیا چنانکه گفته شد، کاملا عوام پسند و "فرهنگ سوز" و صد البته ثالثا "پرفروش" یا به قول محققان قدیمی "ناصرخسرویی" (خیابان ناصرخسرو) هستند. عناوینی همچون:

 

غورباقه را قورت بده،

پنیر مرا که دزدید،

تقویت قوه باه در 18 روز (چاپ چهل هشتم با تیراژ ده هزار نسخه)

کتاب راز

کتاب های آبی، سبز و خاکستری (از انتشارات قلم چی، کلم چی و ...)

مهارت یابی در تست زنی

مردان مریخی، زنان ونوسی

مدیر یک دقیقه ای

دستان شفابخش

کتاب مستطاب آشپزی

و ...

 

   آنوقت این ها را مقایسه کنید با آثاری که در 33 سال پیش بر بساط دستفروش های مقابل دانشگاه گسترده بود. کتاب هایی همچون:

 

تشیع علوی و تشیع صفوی (دکتر شریعتی)

خدمات متقابل اسلام و ایران (استاد مطهری)

پاکیزگی در اسلام (مهندس بازرگان)

در خدمت و خیانت روشنفکران (مرحوم جلال آل احمد)

سید جمال الدین اسدآبادی بیدارگر مشرق زمین (استاد محیط طباطبائی)

رهبران مشروطه (ابراهیم صفائی)

جهاداکبر (امام خمینی)

اقتصاد توحیدی (ابوالحسن بنی صدر)

بیدارگران اقالیم قبله (محمدرضا حکیمی)

غرب بیمار است (محمود حکیمی)

جامعه شناسی تشیع اثنی عشری (اسماعیل نوری علا)

خداشناسی (آیت الله جعفر سبحانی)

اصول مقدماتی فلسفه (ژرژ پلیتسر )

درس هایی درباره ی مارکسیسم (جلال الدین فارسی)

ولایت فقیه (امام خمینی)

غربزدگی (جلال آل احمد)

سیر حکمت در اروپا (محمدعلی فروغی)

کچل کفترباز (صمد بهرنگی)

اسلام و مالکیت (آیت الله سیدمحمود طالقانی)

تاریخ اجتماعی ایران (محمود راوندی)

مکتب های سیاسی (بهاءالدین پازارگاد)

خلقت انسان (دکتر یدالله سحابی)

و ...

   این عناوین را قطع نظر از گرایش های فکری نویسندگان و محتوای آنها تعمدا  با هدف کمک به نسل جوان امروز در مقایسه ی  فضای فرهنگی فاخر دیروز با فضای سخیف فرهنگی امروز نوشتم. نوشتم تا بدانند که در شش سال دولت آقای احمدی نژاد چگونه صنعت نشر با سیاست های "ایذائی" و شاید بتوان گفت سیاست های "تنبیهی" روبه اضمحلال و قهقرا رفت و می رود. نوشتم تا نسل جوان و آگاه از خود بپرسند: چرا کمیسیون فرهنگی مجلس در مقابله با این تخلفات ارشاد ساکت است؟ و چرا از هیچ کس صدایی بلند نمی شود؛ حتی از تشکل های صنفی ناشران! ناشران فرهیخته ای که به قیمت "تکریم" حل المسائل چاپ کن های سوپر میلیاردر،  هر روز بیشتر از دیروز "تضعیف" و "تحقیر" می شوند و دم برنمی آورند. و از خود نمی پرسند که چه شد که بیکباره یک انتشارات با سابقه ای چندین ساله عطای نشر را به لقای آن بخشید و فروشگاهی به آن بزرگی را در سردربازارچه ی کتاب به "کمپانی حل المسائل سازی گاج" وانهاد و رفت؟ آیا با این حجم بالای کتاب های کمک آموزشی که ویترین ها را انباشته ند دولت کریمه ی  آقای احمدی نژاد می تواند مدعی ترویج "فرهنگ کتابخوانی" باشد؟

   و ختم کلام اینکه "صنعت سینما" این توان را داشته و دارد که برنامه ای را موسوم به "هفت" تهیه کرده و جمعه شب ها از رسانه ی ملی در شبکه ی پرمخاطب سه پخش کند و براحتی به نقد و تحلیل محصولات سینمایی بپردازد. منتقدان و سازندگان فیلم ها را به چالش بکشد و عملکرد، سیاست ها و مواضع مسوولان سینمایی و ممیزی سینمای کشور را نقد کرده و آنان را مواخذه کند. سوال اینجاست: چرا صنعت  نحیف و در عین حال اثرگذار نشر تا به حال نتوانسته برنامه ای شبیه برنامه ی "هفت" بسازد و در رسانه ی ملی پخش کند؟ 

 

    همه‌ى عناوين و مطالب وبلاگ

( كليك كنيد)

 

ارسال در تاريخ ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ توسط جمشيد غلامی نهاد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر